خاطرات مقام معظم رهبری
اگر با اخلاق و « زبان خوش » به سراغ روح و دل جوانان برويد ...
مسجدى كه بنده نماز مىخواندم، بين نماز مغرب و عشا هيچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ هميشه بيرون مسجد هم جمعيت متراكم بود؛ هشتاد درصد جمعيت هم از قشر جوان بودند؛ براى خاطر اينكه با جوان تماس مي گرفتيم. در همان سالها پوستينهاى وارونه مد شده بود و جوانان خيلى اهل مد آن را مىپوشيدند. يك روز ديدم جوانى كه از اين پوستينهاى وارونه پوشيده، صف اول نماز در پشت سجادۀ من نشسته است؛ يك حاجى محترم بازارى هم كه مرد خيلى فهميده اى بود و من خيلى خوشم مىآمد كه او در صف اول مىنشست، در كنار اين جوان نشسته بود. ديدم رويش را به اين جوان كرد و چيزى در گوشش گفت و اين جوان يكباره مضطرب شد. برگشتم به آن حاجى محترم گفتم چه گفتى؟ به جاي او جوان گفت چيزى نيست. فهميدم كه اين آقا به او گفته كه مناسب نيست شما با اين لباس در صف اول بنشينيد! گفتم نه آقا، اتفاقاً مناسب است شما همينجا بنشينيد و تكان نخوريد! گفتم حاجى! چرا مىگويى اين جوان عقب برود؟ بگذار بدانند كه جوان با لباسي از جنس پوستين وارونه هم مىتواند بيايد به ما اقتدا كند و نماز جماعت بخواند. برادران! اگر پول و امكانات هنرى نداريم، اگر فعلاً ترجمۀ قرآن به زبان سعدى زمانه را نداريم، «اخلاق» كه مىتوانيم داشته باشيم؛ «فى صفة المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه». با اخلاق، سراغ اين جوانان و دلها و روحها و وراى قالبهاشان برويد؛ آن وقت تبليغ انجام خواهد شد
.
(
نقل شده در ديدار با مسئولان سازمان تبليغات اسلامى در تاريخ 26/3/1376)
چرا فارسى حرف نمىزنند؟!
الان شما در ايران سوار هواپيما مىشويد و مىبينيد كسى كه در برج مراقبت هست و يك ايرانى است، با اين خلبان كه او نيز يك ايرانى است، حتماً انگليسى حرف مىزند! بنده گفتم در آن هواپيمايى كه من سوار مىشوم، اين كار ممنوع است! چرا فارسى حرف نمىزنند؟! آخر يك وقت هست كه با يك برج بيگانه - كه او مثلاً چينى است و شما فارس هستيد و زبان يكديگر را نمىدانيد - از زبان مشترك انگليسى استفاده مي كنيد؛ اما بنده مثلاً به مشهد كه مىروم، به چه مناسبت شما انگليسى حرف مىزنيد؟! علتش اين است كه واژهها انگليسى است و اينها فقط بايد اين واژهها را به يكديگر ربط بدهند؛ خودشان را ديگر دچار زحمت نمي كنند؛ همان ربط انگليسى را مىدهند! پس ما بايد واژه بگذاريم، تا زبان در محيطهايى اينگونه منزوى نشود؛ كه متأسفانه منزوى شده است. در محيط بيمارستانها خيلى اوقات همينطور است؛ در جاهاى ديگر همينطور است؛ اينها جاهايى است كه ما ديدهايم
.
(
نقل شده درديدار اعضاى فرهنگستان زبان و ادب فارسى 27/11/1370)
زندگى در کنار آدمخوارها
!
رفتند مردم را مسيحى كنند، تا آن عنصر استعمارى بتواند به آنجا بيايد و كار خودش را انجام بدهد. كشيشها هم مىدانستند كه براى چه دارند كار میکنند - اينطور نبود كه ندانند - اما ببينيد براى خاطر همين هدف، چه مصايبى را تحمل كردند؛ مصايبى كه اصلاً با پول قابل جبران نيست؛ مثلاً يك نفر برود هفت سال در نقطۀ مجاور نقطۀ آدمخوارها زندگى بكند! انسان اين چيزها را در كتابها مىخواند، در بعضى از گزارشها مىبيند، در بعضى از فيلمها و رمانها هم هست و من از اينها اطلاع دارم و مىدانم كه در اين سالهاى استعمار چه شده است. در همين كشور ما، يك نفر كشيش را از يك كشور اروپايى به اصفهان و تهران و مناطق ديگر كشور آوردند. سالهاى متمادى يك آخوند مسيحى دور از وطن در اينجا با سختى زندگى كرده و با سوءظن مردم مواجه بوده است: اين كافر است، اين نجس است. در دورانى كه مردم نسبت به اينگونه مسائل حساسيت بيشترى داشتند - دوران تعصبات، دوران آن استحكام اعتقاد دينى مردم - به اينجا آمدند و زندگى كردند؛ به اميد اينکه بتوانند چهار نفر را مسيحى كنند، و همان كارى كه در آفريقا كردند - خيال باطل - بتوانند در اينجا هم بكنند. البته نتوانستند بكنند، اما سالها ماندند. تاريخچۀ قاجاريه را بخوانيد؛ مستشرقى بوده كه سالها در ايران زندگى كرده و دو جلد كتاب به عنوان تاريخ ايران نوشته است. او مدتهاى متمادى در منطقۀ جنوب خراسان و بيرجند و زابل و همينجاها زندگى كرده و كتاب خود را نوشته است. ببينيد او از كشيشهاى خودشان كه در اينجا بودند، چه چيزها نقل میکند
.
(
نقل شده در ديدار روحانيون دفتر نمايندگى ولىفقيه در امور اهل سنت سيستان و بلوچستان 27/8/1370)
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 18:50  توسط سید مصطفی میرمحمدی میبدی
|
آمريكا به دنبال نبش قبر دختر عراقي
ظرف سه ماهه اول امسال، درآمد دولت از محل واردات گوشي تلفن همراه به يکهزار و 352 ميليارد ريال رسيد
به جز پالايشگاه آبادان، بنزين توليدي در ساير پالايشگاههاي كشور از سطح كيفي مطلوب و مطابق با استانداردهاي ملي برخوردار است
توقف مجدد صادرات نفت عراق به تركيه
رسانههاي هند روز يكشنبه به نقل از منابع دفاعي اين كشور، از آزمايش پيشرفتهترين موشك قارهپيما موسوم به (آگني) خبر دادند » خبر دادند
عامل ربودن 340 دختر در كشور و آزار جنسي آنها، سحرگاه سهشنبه اين هفته در ملاءعام در اصفهان اعدام ميشود.
وكيل مدافع تبعه دستگيرشده آلمان در آبهاي جنوب ايران، از ارسال نامه موكلش براي رئيس قوه قضائيه و تقاضاي مساعدت درباره آزادي وي خبر داد.
دولت پاكستان يك هزار و 300 تن از زنان زنداني را آزادكرد
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:5  توسط سید مصطفی میرمحمدی میبدی
|

مقام معظم رهبری:
اروپایی ها وقتی می خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند،اقدامی بلند مدت کردند،دشمنان اسلام و مراکز سیاسی علیه اسلام فعال بودند، آن ها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه های مختلف مسیحی،مذهبی یا سیاسی داشتند.
یکی از این کارها این بود که تاکستان هایی را وقف کردند تا شراب آنها را به طور مجانی در اختیار جوان ها قرار دهند،جوان ها را به سمت زنان ودختران خود سوق دهند، تا آن ها را به شهوات آلوده کنند.گذش زمان راه های اصلی برای فاسد کردن یا آباد کردن یک ملت را عوض نمی کند، امروز هم همان کار را می کنند.سیاست امروز ،سیاست آندلسی کردن ایران است.
سیاستی برای اندلسی کردن ایران:
با پایان جنگ تحمیلی هنگامی که تهاجم فرهنگی در دستور کار دشمنان انقلاب قرار گرفت ، دیری نپایید که همه حوزه ها ی فرهنگی و اجتماعی جولانگاه سربازان ضد فرهنگی دشمن شد و بدین وسیله نظام اسلامی با جدی ترین چالش زمان خود روبرو گشت.شبیخون فرهنگی که بر خلاف شیو های دیگر هجوم، متکی بر روش های آرام، پنهان وبی سر و صدا است و درک کامل آن هوشیاری ویژه ای می طلبد .استاد شهید مرتضی مطهری (ره) درباره توطئه فرهنگی دشمن و اهمیت آن در مقایسه با دیگر برنامه های سیاسی و اقتصادی می فرماید : «استعمار سیساسی و اقتصادی آن گاه توفیق حاصل می کند که در استعمار فرهنگی توفیق به دست اورده باشد.بی اعتقاد کردن مردم به فرهنگ خودشان ، به تاریخ خودشان، ظرط اصلی این مو فقیت است.»
اما آنچه در مورد تهاجم فرهنگی در این نو شتار به طور خلاصه وار مورد توجه قرار می گیرد مشابهت تنگاتنگ و پیوند بنیادین ماجرای تهاجم فرهنگی دشمن با ماجرای تلخ آندلس است.
سرزمین اندلس یا اسپانیول ، قسمت اعظم شبه جزیره ایبری است که در جنوب غربی آن به شکل مربع واقع شده و از نظر استراتژیکی موقعیت مهمی دارد.سرزمین اندلس در پنجم رجب سال 92 هجری قمری توسط طارق بن زیادگشوده شد.اما سرگذشت آن،شبیه داستانی افسانه ای شد که با خوشی آغاز می شودوبا تلخی پایان می پذیرد.داستانی تراژدیک ولی واقعی. مسلمانانی که در اواخر قرن یکم هجری با ایمانی قوی و شور و شوقی معنوی پا به سرزمین واندال ها گذاشتند بودند و از مسیحیان جزیه می گرفتند،وضع شان در پایان قرن هشتم و نهم هجری چنان رقت بار شد که مسیحیان آنها را مورد شکنجه و آزار قرار دادند تا مسیحیت را بپذیرند یا کشته شوند .
در اندلس دشمن افزون بر تضعیف و فروریختن ایمان های مستحکم کردمی ، به ترویج شراب خواری و تشدید نیاز جنسی پرداخت ، سپس مشروبات الکی و دخترکان زیبا روی خود را به رایگان، ارزانی مجالس مسلمانان کرد و دیری نپایید که یک تمدن بزرگ اسلامی را در آتش کینه های خود سوزاند.
امروز نیز دشمنان انقلاب اسلامی پس از چشیدن طعم شکست در میادین دیگر، سیاست اندلسی کردن ایران اسلامی را در پیش گرفتند. لذا ست که باید با دشمنی دشمن و راهی که برای استحاله اندلس بهره بردند آشنا شد تا این بار نیز قدرت به هم تنیده نظام اسلامی طعم تلخ شکست رابه دشمنان بچشاند.
آزادی ، واژه ای که آندلس رابه زنجیر کشید
«آزادی»واژه ای شیرین ، زیبا و مقدس است ولی اگر حد و مرزی برای آن نباشد،به واژه ای تلخ و زشت مبدل می شودکه نه تنها همه ی مقدسات را در هم می کوبد بلکه امنیت فردی و اجتماعی هر انسانی را به مخاطره می اندازد و موجب فرپاشی تمدنی بزرگ می شود.
پیشنهاد بکارگیری واژه آزادی در برخورد با مسلمانان و نابود کردن انان توسط یک نیروی خود فرخته مسلمان صورت گرفت،نیرویی که توان و روحیه مسلمانان و نقاط ضعف و ضربه پذیر پاشنه آشیل آنان رابه مسیحیان نشان داد. طنطاوی در کتاب خود می نویسد:
براق بن عمار ، سردار مسلمان عرب ، با ایدفوس از بزرگان مسیحیت گفت و گو می کند. دوک ونیز نیز باآنهاست.

دیلد فونس به براق بن عمار می گوید : «ای قهرمان!بدان که پاپ از همه بارون های اروپا دعوت کرده و از آن ها درباره باز پس گرفتن اسپانیا از مسلمانان مشورت خواسته است،تو هم باید کمکمان کنی»
. . . براق پاسخ می گوید : «کار به این آسانی نیست،مسلمانان به دین و آیین خود سخت پایبندند و تای پای جان از شرف و ناموس وآبروی خویش دفاع می کنند... از سوی دیگر این را بدانکه مسلمانان مردمانی بزرگوارند و به همه کس حسن ظن دارند ،به همین خاطر می توان از دو ویژگی آنان بهره گرفت و آن ها را فریب داد و به آنها خیانت کرد .بنابراین چاره در این است که با آنان در سه چیز پیمان ببندید و معاهده امضا کنید :«اول: آزادی در تبلیغ دین ، دوم :آزادی در اموزش به مسلمانان، سوم:آزادی در تجارت با انها». پیمان ها و معاهداتی که موجب شد نبض اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی سر زمین اندلس به دست مسیحیان و پیروان مذاهب غیر اسلامی بیفتد، بار دیگر توسط منادیان آزادی به اجرا در آمد .
همان نکاتی که در ایران اسلامی نیز مدعیان آزادی برطبل آن می کوبیدند : آزادی در تبلیغ دین زیر لوا ی«آزادی اندیشه و بیان» ، آزادی در آموزش به مسلمانان ، با «پوشش فعالیت NGO های خارجی » وآزادی درتجارت نیز زیر لوای «حمایت از سرمایه گذار خارجی»
نخبگان در اندلس به جای آشنا کردن نسل جوان با فرهنگ خودی و معرف اسلامی، دست به احیا و ترجمه متون یونانی و آثار و ابنیه مسیحیان زدند و در این مسیر تا بدانجا پیش رفتند که گوستالبون می گوید : «. . . و به قول مسیولوی «اگر اعراب روی صفحه تاریخ ظاهر نشده بودند ، نهضت علمی اروپا قرن ها عقب می افتاد و تنها همین اعراب اندلس بودند که در قرن دخ میلادی در یک زاویه کوچکی از غرب ، علم و ادبی را که در تمام نقاط غرب،حتی در قسطنطنیه اثری از آن نبود ،را حفظ کردند.»
حرکتی کاملا همانند حرکت متولیان دوم خردادی به نام «گفت و گوی تمدن ها»، گفت و گویی یک سویه که به نظر می رسید وزارت ارشاد و مرکز گفتگو تمدن ها، وظیفه ای جز احیای آثار غرب و بازماندگان رژیم سلطنتی و گروهک ها بر عهدا نداشتند.به راستی اگر گوستالبون زنده بود ،از عمل نیک دوم خردادی ها قدردانی می کرد و مسولیری نیز اگر در یکی از همایش ها یا تالار تئاتر های تهران ظاهر می شد، بی شک چنینی سخن به زبان می آورد که «اگر دوم خرداد بر صجنه تاریخ ظاهر نشده بود، تروج فرهنگ غرب در ایران قرن ها به عقب می افتاد.»
در بحث آزادی در اقتصاد، نخستین پیامد اقتصاد دمکراسی در حوزه ی دین در اندلس، درست شبیه پیامدی است که امروزه پس از چند سال کوبیدن بر طبل اقتصاد شاهد آن هستیم. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن می نویسد : «چون ثروت مسلمین افزایش یافت، شور دینی ایشان کاهش پذیرفت، با آن که شریعت اسلام با ردمردم شکاک سخت می گیرد، در قرن یازدهم میلادی موجی از شک و تردید به وجود آمده بود،»
تاثیر منفی زراندوزی توسط یک قشر و مصرف گرایی و تجمل پرستی توسط قشر متوسط، در نوع نگاه مردم به جهاد و شهادت نیز نمایان شد.به تغبیر طنطاوی : «. . . مردم لباس های پشمین و موبین را که پوشش مجاهدان اسلام و لباس صبر و تحمل و سعی و کوشش بود ازتن به در آوردند و لباس حریر و دیبا یعنی جامه تن پروی در بر کردند»

اشرافیتی که به اندلس رفت،روحیه لذت جویی بر مسلمانان را مستولی کرد، آن ها که هنگام فتح اندلس کشتی های خود را پشت سر می سوزاندند تا امکان برگشت نداشته باشند و راهی جز شهادت و یا پیروزی در پیش روی خود قرار ندهند، همزمان با امضای معاهده با دشمن ، در قلعه ها به عیش و عشرت پرداختند.
امیر علی در تاریخ خود حال و هوای سرداران مسلمان را چنین ذکر می کند: «. . . جانمرد یا شوالیه ی عرب که برای جنگ به میدان مسابقه می رفت ، بر روی بازوهای خود علامتی مانند شکل قلب با تیری که آن را سوراخ کرده و یا حرف اول اسم محبوب خود داغ می کرد . . .» چنین روحیه ای موجب شد تا سربازان اسلام را در برابر دشمن زمین گیر و در صورت پیروزی به سربازی غنیمت طلب مبدل شود.
آزادی در اندیشه و بیان، آزادی در آموزش و آزادی در تجارت که هر یک پیامد های سخت و کمر شکنی چون فروپاشی تمدن اسلام در اروپا وقتل عام هزاران هزار مسلمان را در پی داشت، امروزه هم فریاد کسانی است که مست از تعریف و تمجید غربی ها هیچ هشداری را آویزه گوش نمی کنند.باز می گردیم به گذشته ، به روزی که «ایدفوس»از بزرگان مسیحیت رو به «براق بن عمار»طراح آزادی سه گانه کرد و گفت :«ای قهرمان!».
اندلس برای همه اندلیسیان به اعتراف تاریخ نویسان، تساهل و تسامحی که پس از پیروزی بر اندلس نسبت به مسیحیان و فرهنگ آنان صورت گرفت، در هیچ کجای تاریخ دیده نمی شود. گوستالبون در این مورد می نویسد : «... و از کلیساهایی زیادی هم که در دوران حکومت اعراب در اسپانیا ساخته شده به خوبی می توان فهمید که اعراب تا چه اندازه ای نسبت به ادیان مغلوبه سهل انگاری داشته اند.» ویل دورانت نیز می نویسد:«مسلمانان و مسیحیان با کمال آزادی با هم ازدواج می کردند. . . و احیانا یک بنا را هم به جای کلیسا و هم مسحد به کار می بردند»
این تساهل و تسامح از نوع متولین دوم خرداد،برآیندی جز برداشتن مرز خودی و غیر خودی در پی نداشت و بستری برای آنان شد تا به پست های حساس دست یابند،پست هایی که نمونه های عینی آن را در سال های گذشته در سرزمین خود نظاره گر بودیم.گوستالبون درباره تجلی عینی «اندلس برای همه اندلیسیان »می نویسد: «مسیحیان مانند آن ها می توانستند شاغل پستهای مهم دولتی شوند»
فاجعه هنگامی رخ نمود که که مسلمانان حتی ریاست دانشگاه ها را به هر فرد با هر ایده و تفکری سپردند،همان تفکری که پس از پیروزی دوم خرداد به منصه ظهور نشست.حذف دین و ارزش های الهی و ملی مسلمین در نظام آموزش و روند تربیتی آینده سازان اندلس ، نتیجه مستقیم این مولفه بود .امیر علی در تاریخ خود می نویسد :«در انتخاب ریاست دانشگاه ، میان مسلمانان و غیر مسلمانان فرقی نبوده و گاهی دانشمندان یهودی و مسیحی نیز به این سمت تعیین می گردیدند»
برخورد مسلمانان با فرهنگ و سرزمین مغلوبه زیبکانه نبود،حتی برخورد نخبگان و فرهیختگان ،ساده لوحانه بود.اعتماد بیش از حد به دشمن و میدان دادن به او در عرصه های مهم فرهنگ و هنر و ... موجب ضربه پذیری مسلمانان از این نقطه شد.

جریان خوش باور تکیه زده بر مسند قدرت در حکومت اندلس که بر مشی «گفت و گو» و تبلیغ و تروج دیدگا ه های مسیحیت همت می گماشتند،با نادیده گدفتن آموز ه های قرآنی در برخورد با فرهنگ بیگانه ، گمان می کردند که غرب و جهان مسیحیت هم با فرد مسلمان و فرهنگ و تاریخ اوهمان برخورد را خواهد داشت،غافل از این که ، سرنوشت غمبار تمدنی که راه تساهل و تسامح را با فرهنگ بیگانه در پیش گرفت،پس از قتل عام مردم ، سرنوشتی بود که هیچ گاه از صحنه ی تاریخ پاک نمی شود.امیر علی درباره رفتار مسحیان پس از غلبه بر مسلمین در اندلس می نویسد: «اسقف غرناطه که او نیز در تعصب و وحشی گری از فلیپ دست کم نداشت،واداشت وی را که فرمانی صادر کند که بر اساس آن اعراب بایستی در ظرف 24 ساعت زبان، آداب و رسوم مذهب و کلیه قواعد مذهبی خود را ترک نمایند.»گوستالبون می نویسد : «راهب دومینیکی (بلیدا)به همین هم اکتفا نکرد و دستور داد هر چه عرب هست حتی آن ها را که مسیحی شده اند گردن بزنند،زیرا او می گفت : محال است اعرابی که مسیحی شده اند از روی حقیقت وصداقت بهاین دین گرویده باشند...»
خودزنی غیر خودی ها در اندلس
تتعجب نکنید! خود زنی که طی چند سال گذشته در ایران اسلامی بین غیر خودی ها مرسوم شد،دارای پیشینه ای تاریخی در برانگیختن احساسات مردم و مظلوم نمایی در جهان مسیحیت و غرب است،این پیشینه به دوران تمدن اسلامی در اندلس باز می گردد که مسیحیان آن را به صورت یک سلاح سیاسی علیه مسلمانان به کار می بردند،در چند سال گذشته بازی قتل های زنجیر ه ای ،ترور حجاریان،مرگ زهرا کاظمی ،مرگ مشکوک یک دانشجوی وابسته به ملی مذهبی هادر کوی دانشگاه و . . . در کنار توهین به مقدسات،تنها به سبب دستگیر ی و تبدیل شدن به چهره مظلوم رسانه های غربی و تحرک احساسات مردم و جهانیان ، از شگرد های تبلیغاتی بود که وظیفه ای جز تهیه خوراک تبلیغاتی برای رسانه های مسیحی علیه اسلام و انقلاب بر عهده نداشت.
ویل دورانت در کتاب خود به یکی از شیو های مسیحیان برای تحریک عواطف مسیحیان جهان و غلبه بر مسلمانان اشاره می کند، شیو ه ای که از توهین به شخص پیامبر(ص)و مقدسات اسلامی آغازمی شد و به اعدام می انجامید .
فرقه ای از متعصبان مسیحی به پیشوایی ائولوگیوس تشکیل شد که هدف آن ناسزاگویی علنی به پیامبر اسلام(ص) و داوطلبی مرگ بود. . به طور مثال در یکی از موارد شش راهب در حضور قاضی به پیامبر(ص) ناسزا گفتند و نه فقط درخواست ا عدام بلکه درخواست شکنجه نیز داشتند.
کشیشان و راهبان و زنان به محکمه می رفتند و ناسزا به پیامبر (ص)می گفتند و تقاضای اعدام می کردند.

تکرار آزمون اندلس
به اعتراف همه ی مورخان و جامعه شناسان ، بروز اختلاف یکی از عوامل دوگانه فروپاشی تمدن اسلام در اروپا به شمار می رود ،ولی آنچه در این میان، اهمیت بسزایی دارد،دمیدن روح اختلاف به عنوان مطالبات قومی – که متاسفانه در چند سال اخیر حتی توسط برخی از دولتمردان دوم خردادی بر حجم آن افزوده شد – و نیز کشاندن اختلاف از سرزمین های اسلامی به مرزهای جهان اسلام آورده چون اندلس است که مشابه حزبی آن را هم در چند سال گذشته شاهد بودیم . تاریخ برای ما بازگو می کند که : «در آفریقیه ،میان عرب ها و بربرها اختلاف افتاد و دامنه ی این اختلاف به اندلس نیز کشیده شد، شهر های مارده ،استرقه و طلبیده را آشوب گرفت.»
بی شک ، گسترش دادن یک اختلاف از محدوده ی آن – چون اختلاف یک حزب دولت ساخته دوم خردادی و تلاش برای کشاندن آن به مرزهای و قومیت ها- را نمی توان با آنچه در اندلس رخ داد بی ارتباط دانست.با بین این نکته که :«. . . به نظر ما بزرگ ترین عاملی که موجب شد ستاره اقبال اعراب مسلمان – که فروزان و شرق و غرب را روشن ساخته بود- افول نماید به دو عامل بزرگ بازگشت می کند: یکی همان فتنه و اختلافی بود که میان شامی ها و بومی ها پدید آمد و باعث نزاع و کشمکش طولانی گردید و کار به جایی رسید که سیر اسلام را در اروپا متوقف گردانید.»
در این هنگام بود که دشمن در کمین نشسته از خواب بیدار شد و با تجهیز نیروهای خودی ، آنها را به سوی سپاه مسلمانان روانه ساخت.در دوره ای از زمان ، برخی از مسلمانان به جای ایجاد اتحاد و همبستگی و مقابله با دشمن خارجی و غیر مسلمان، برای بقای خود دست به دامان دشمن شدند و بی توجه به پیامد های بس تلخ همبستگی با دشمن ، با امضای عهد نامه هایی بر روی کاغذدر حقیقت حکم قتل خود را امضا می کردند.
در نگاهی به اندلیزه کردن ایران در اختلاف های جناح ها و گروه ها، باز کردن درب سفارتخانه ها و تعهدات کشور های بیگانه برای حمایت از یک جریان خاص و مراوده برخی دگر اندیشان با عوامل خارجی ،نشان دهنده فتنه جدیدی از سوی غربی ها علیه کشور اسلامی است که یک بار پیامد های آن را در آزمون اندلس مشاهده کرده اند.
بمباران جنسی
بارون های اروپادر قصر واتیکان، اقامتگاه پاپ گرد هم آمده بودند تا در مورد اشغال اسپانیا و خروج آن از چنگ مسلمانا با یکدیگر مشورت کنند.پاپ با قوای کامل، آماده لشکر کشی به اسپانیای مسلمانان بود. اما سران مسیحی به خوبی می دانستندکه پیش نیاز سلطه بر مسلمین،استحاله فرهنگی آنهاست.(شهید مطهری:مگر ممکن است ملتی را از نظر اقتصادی و سیاسی استعمار بکنند، بدون آن که قبلا او را استعمار فکری کرده باشند؟برای بهره کشی از فرد، باید شخصیت فکری او را سلب کنند،میباید در مردم حالتی به نام تجدد زدگی به وجود بیاورند، به طوری که از اداب و رسوم خودشان متنفر بشوند، اما از اداب و رسوم بیگانه خوششان بیاید.) از این رو جلسات متعدد، اروپای مسیحی را به این نتیجه رساند که برای تسخیر ذهن اندلسی ها ، بهره مندی از دو حربه ضروری است، اول کشیشان و مبلغان دین مسیح که با نفوذ در میان اسپانیایی ها به ترویج دین مسیح و جایگزینی آن به جای اسلام بپردازند، ودوم دختران نصرانی که به وسیله برقراری ارتباط دوستانه با پسران مسلمان ، فساد و بی بند باری را در میان این قشر رواج دهند.
به دستور پاپ ، پارک های بزرگ و گردشگاه های عمومی در تمام نقاط اندلس ایجاد شد و عده ای از دختران افسونگر مسیحی پس از تعلیمات ویژه ، طبق برنامه از پیش تعیین شده ، در این گردشگاه ها رها شدند. کلوپ های شبانه مجلل در شهر ها بنا شد و دوشیزگان مسیحی به عنوان پیش خدمت و گارسن ، به پذیرایی از مسلمانان پرداختند و بنای دلربایی از پسران اندلس را نهادند. جالب این که کلوپ های مذکور ، در طول شبانه روز به طور رایگان پذیرای جوانان بودند و با طرحی حساب شده ، سعی در فریفتن این قشر داشتند.دیری نپایید که جوانان اندلس که پیش از این اوقات فراغت خود را با تیراندازی،اسب سواری،شمشیر زنی و مباحث علمی می گذراندند، به پارک های ملی و کلوپ های شبانه روزی آورده، به عشق بازی با دخترکان نصرانی ، مشغول شدند . روحیه جنگ و جهاددر میان این نسل از بین رفته و فساد و خوشگذرانی و رفاه طلبی ، جایگزین آن شد.کشیش ها ، به این نیز بسنده نکرده و در کنار رودخانه قرطبه ، باغ و بستانی در میان مزارع ترتیب دادند و عمارت زیبایی بر پا کردند تا امرای مسلمین هم از دختران فاسد نصرانی بی بهره نمانند.
بدین ترتیب، دختران تربیت شده ی اروپا ، با مفسده انگیزی میان جوانان دیندار ، زمینه اضمحلال تمدن اندلس را پدید آوردند.
شراب اروپا به اندلس سرازیر می شدتا جوانان مسلمان را فاسد کند. یکی از کشیشان این را کافی ندانست،همه انگورها تاکستانهای کوردوبا را پیش خرید کرد،شراب انداخت و سو گند خورد که آن شراب را جز به دانش آموزان و دانشجویان مسلمان نفروشد.


اندلس پاره تن اسلام بود
اگر از شکوه تمدن اسلامی در اندلس و چگونگی افول آن آگاه باشیم.بی اختیار همان گونه که امروزه بر سرگذشت فلسطین غصه ها میخوریم، بر سرگذشت اندلس نیز اندوهناک می شدیم. براستی که اگر به تعبیر آن امام سفر کرده،فلسطین پاره تن اسلام است،اندلس نیز پاره تن اسلام بود، ولی اشغال و به طور کامل جدا شد و جه اندهناک!
مسلمانان پس از فتح اندلس ،به کار قلم و اندیشه روی آوردند و از اندلس جهل زده و تاریک ، فرهنگ و تمدنی ساختند که در قرن چهارم مقر حکومت اندلس یعنی قرطبه (معرب کوردوبا)به پایتخت فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد.اندلس در هنر پا به پای علوم و فنون دیگر رشد یافت و چنان اوج یافت که پس از مدتی به رقابت با شهری چون بغداد پرداخت.اما سرنوشت همه ی این افتخارات و حرکت های علمی ، غروب ی غمگین بود که عواملی چند موجب شکل گیری آن شد.واقعه از شدت ناگواری به خوابی تلخی می ماند که وقتی فرد بیدار می شود خشنود است که آن را در خواب دیده است.ولی آنچه در اندلس اتفاق افتاد خواب نبود بلکه واقعیتی تلخ و جانکاه بود . تهاجمی فرهنگی ، عقدیتی و نظامی و اجتماعی علیه مسلمانان.
دروی مسلمانان و حاکمان انها از آموزه های دینی با عث شد که شور ایمان از دل های آنان رخت بر بندد وشیرینی دنیا در دل های آنان نفوذ کند .
هنگامی که مسیحان در اندیشه حمله به مسلمانان بودند،حاکم مسلمان امیران خود را فراخواند،امیرانی که باید خود را برای جنگ اماده می کردند به گونه ای امدند که گویی می خواهند به مجلس بزم بروند .گویند یکی از این امرا با تعدادی از اطرافیان بر اسبانی کوه پیکر سوار شده بود که نعل آن ها از طلای خالص بود .
مسلمانانی که اروپاییان را به بی غیرتی متهم می کردند چنان دلباخته ماهرویان سیمین تن اروپایی شدند که مسیحیان راه دیگری برای ضربه زدن به آن ها یافتند و آن گسترش فساد در بین آنها بود .
اگر گمان می کنیم که دنیای غرب با ما صادقانه برخورد خواهد کرد .سخت در اشتباهیم. ماجرای غم انگیزخروج مسلمانان از اندلس پس از پیروزی مسیحیان را بخوانید تا ببینید رفتار ناجوانمردانه و وحشیانه اروپاییان چگونه بوده است.
شهید مطهری در باره جنایتهای بسیاری که مسیحیت دراندلس مرتکب شد می گوید : «پانصد سال پیش چنین فاجعهی بزرگی بر اسلام و مسلمین وارد شد ، یکی از مراکز تمدن اسلامی از ان ها گرفته شد ، این همه آدم کششته و سوزانیده شد ، مسیحی ها یکجا سه هزار نفر را سوزاندند و آتش زدند. از یک عده دویست هزار نفری مسلمان ه می خواستند مهاجرت کنند و خود مسیحی ها به آن ها اجازه ی مهارجت داده بودند، صد هزار نفرشان را در بین راه کشتند .«گوستاولوبون»که خودش مسیحی است ، می گوید: جنایاتی که در اسپانیا مسیحی ها به مسلمان ها کردند، در تاریخ دنیا نظیر ندارد.»

آری!جنایت های مسیحیان در قتل و غارت،کتاب سوزی ، تفتیش عقاید و تغییر مذهب در اندلس، راهی بود که اروپا و سر دمداران کلیسا برای مقابله با تمدن اسلامی و تغییر حکومت و نیز زمینه سازی برای زندگی ضد دینی پیش گرفتند.
داستان غم انگیز اندلس ، نمونه روشنی از عداوت و کینه توزی دشمنان با تمدن و فرهنگ سترگ مسلمین است که متاسفانه بر اثر سهل انگاری و غفلت حاکمان رقم خورد.با مرور عملکرد استعمار نو در کشور های مسلمان، تکرار این خوی حیوانی و دشمنی عمیق، به روشنی دیده می شود.
به عنوان نمونه می توان بوسنی و هرزگوین و چچن را نام برد که در آن جهره ی واقعی مدعیان دروغین دموکراسی و حقوق بشر آشکار شد. سربازان صرب، چنان وحشیانه و بی پروا به مسلمانان یورش می بردند که گویا برای لذت بردن از کشته شدن آفریده شده اند و جان مسلمانان،پشیرزی ارزش ندارد.
وقتی خبرهایی چون بریدن انگشتان کودکان بوسنی توسط سربازان صرب، دریدن شکم مادران باردار و شرط بندی بر سر پسر یا دختر بودن جنین، تجاوز به زنان و دختران مسلمان در حضور محارم انها، زدن نقش صلیب بر بدن مسلمانان، به دار آویختن کسه شدگان و بی حرمتی آنان، توب بازی سربازان صرب با جنین زنانا باردار، فروش کودکان به کشورهای بیگانه ،تخریب و آتش زدن مساجد و کتابخانه های مسلمانان و هتک حرمت مقدسات اسلامی و ... را می خواندیم و می شنیدیم ، چنان متاثر می شدیم که دردد و افسوس، عمق وجودمان را فرا می گرفت و در دردناک تر این که در خواست کشورهای اسلامی و به و یژه ایران برای اعزام نیروهای حافظ صلح در پوشش سازمان ملل، از سوی کشورهای غربی به دلایل واهی رد شد و بوسنی و هرزگوین و مسلمانان آن در آتش خشم و کینه و هوسبازی غرب سوخت .
در فلسطین، افغانستان و عراق نیز وضع چنین است . واشنتگن پست در باره زندان ابوغریب که آب پاکی را بر دستان آمریکا ، اسرائیل و انگلیس ریخته است می نویسد: «زندانیان عراقی، از سوی سربازان زن آمریکایی مورد تحقیر جنسی قرار می گیرند و در برخی موارد نیز مجبور می شوند از فضولات تغذیه کنند.»
آیا نمیتوان بین کلیسا و مجلس آن زمان با سازمان های بین المللی، آژانس ها و شوراها و کنگره های امروزی که همه دیدگا ه ها و دستور های حکامان خود را رسمیت میدهند ، مقایسه ای هوشیارانه انجام داد؟
آیا امکان ندارد فردیناند و شارل و فلیپ و ... همان حاکمان کنونی اروپا و امریکا باشند؟ آیا فتح سنگر به سنگر و تسلیم شدن مرحله به مرحله ما در ضمن اجرای پیمان ها و معاهدات و . . . خود ساخته آنان که خود به هیچکدام از انها پایبند نیستند، در دستور کار آنان نیست؟
مگر هدف دشمنان جهان اسلام و بدخواهان تمدن و و فرهنگ غنی اسلامی به طور عام و فرهنگ و تمدن اسلامی ایرانی به طور خاص ،نابودی دین و فرهنگ و هویت مسلمانان نیست؟
شیفتگان تمدن غرب و آمریکا کجایند؟آنان که گمان می کنند ورود تمدن غرب به دینای اسلام، و برقرار رابطه با آنان ، مشکلات جهان اسلام را حل می کند.سردمداران دنیای کفر و ظلم، با جنایت هایی که فقط با سرشت حیوان وحشی سازگار است ، قصد حذف دین و مذهب را از دهکده ی جهانی دارندامامسلمانان به وعده الهی ایمان دارند که :«وعد الله الذین آمنوا منکم و عملو الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما اسخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدونی لا یشرکون بی شیئا...»نور ،55
هیهات که این تجربه تلخ و مصیبت بار تکرار شود . هرگز چنین مباد که ایران اسلامی به سر نوشت اندلس و امپراتوری عثمانی گرفتار آید .فرزندان ایران اسلامی باید با هوشیاری کامل،حافظ دین و فرهنگ و هویت خویش باشند و هرگز اولین سنگر را به امید پناه گرفتن در سنگر دوم به دشمن وانگذارد و در مقابل همان اولین خواست دشمن بایستد و تسلیم نشود. ان شائ الله چنین باشد .

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 10:16  توسط سید مصطفی میرمحمدی میبدی
|