تبليغاتX
خون شهید

خون شهید

درباره همه چیز علی الخصوص شهدا

پيوند ناگسستي مرگ و زندگي
• «فرش باد» با دستمايه اي انگ سينماي سفارشي/ تبليغاتي، مرز كليشه ها و قراردادهاي رايج و الگوهاي مستعمل را درمي نوردد و كمال تبريزي برتاروپود اثرش نكته هايي ظريف و فكرشده مي تند تا ما تماشاگران از وراي موقعيت هاي روزمره و كاسبكارانه لحظه اي نيز شاهد تبلور سرشت هستي باشيم
 
مشخصات فيلم‎/ كارگردان: كمال تبريزي . نويسنده فيلمنامه: محمد سليماني. مدير فيلمبرداري: حسن پويا ‎/ موسيقي متن: پيمان يزدانيار. تدوين: حسين زندباف. صدابردار صحنه: بهروز معاونيان ‎/ طراح چهره پردازي: مجيد اسكندري. محبوبه اسكندري. طراح صحنه و لباس: مجيد ميرفخرايي ‎/ تهيه كننده: عليرضا شجاع نوري. محصول مؤسسه سينمايي به نگر‎/ بازيگران: رضا كيانيان، تاكااكي اينو، فريبا كامران، مريم بوباني، هوشنگ حريرچيان، ميوياكي يو، فريدا حمدجو و...

«اولين محصول مشترك ايران و ژاپن» ظاهراً فيلمي است درباره معرفي ميراث فرهنگي ايران و شرح چگونگي بافته شدن يك فرش به دست پيشه وران با هنر اصفهان، همراه صحنه هايي آكنده از تصاوير خيره كننده معماري شهري كهنسال و توصيف شيوه زيست و طرز معاشرت اجتماعي ساكنان دياري كه هنوز يادگارهاي تاريخ اش «چشم جهان را محو تماشاي» خود مي سازد اما اين همه آن چيزي نيست كه به «فرش باد» معنا و غنا مي بخشد و اگر حاصل كار را در همين حد و اندازه ديده باشيم، فيلم مهمي نديده ايم. چراكه «فرش باد» با دستمايه اي انگ سينماي سفارشي / تبليغاتي، مرز كليشه ها و قراردادهاي رايج و الگوهاي مستعمل را درمي نوردد و كمال تبريزي بر تار و پود اثرش نكته هايي ظريف و فكرشده مي تند ، تا ما تماشاگران از وراي موقعيت هاي روزمره و كاسبكارانه، لحظه اي نيز شاهد تبلور سرشت هستي باشيم و گهگاه، لابه لاي مناسبات سوداگرانه ، روح معنويت را بشناسيم. معنويتي كه اندك، اندك بر دنياي اثر سايه مي گسترد و همه آزمندي ها و زياده خواهي ها را پوچ و بيهوده جلوه مي دهد. براي روشن شدن ابعاد معنوي فيلم بايد جزئيات را مدنظر قرارداد، چون گفته اند: «سينما يعني جزئيات...»
نخستين حادثه «فرش باد» حضور مرگ را هشدار مي دهد اما مرگي كه پايان بودن نيست. صحنه با تمهيد درخشاني پيوند ناگسستي مرگ و زندگي را يادآور مي شود. حركت دايره اي دوربين (بدون قطع) فاصله زندگي و مرگ را روي يك مدار بسته طي مي كند. انگار در حالتي خلسه وار ميان مرگ و زندگي ايستاده ايم.
جدي ترين محرك درام در «فرش باد» مرگ است. هر آنچه امروز ميراث فرهنگي مي ناميم، چيزي جز يادگار زندگي هاي سپري شده نيست. يادگارها، خاطره زندگي را جاودانه مي سازند. قصه «فرش باد» نيز مي تواند روايت يكي از هزاران قصه اي باشد كه براي ماندگار كردن خاطره رقم مي خورد. مرگ ناگهاني زني ژاپني به نام كينوئه، بهانه اي فراهم مي آورد تا به يادش فرشي بافته شود. چون او طراح نقشه فرش است و خاطره آخرين يادگارش در نقش و نگار فرش ايراني ساليان سال پابرجا خواهد ماند و بدين ترتيب، همزمان با تنيده شدن هر گره اي بر تاروپود فرش و شكل گرفتن تدريجي آن، گويي شاهد تولدي ديگر هستيم و زندگي را با همه تلخي ها و شيريني هايش تجربه مي كنيم. آن شور و ايمان برانگيزاننده اي كه زني چون كينوئه را در سرزمين آفتاب تابان به بافته شدن فرش مشتاق نشان مي داد ، حالا در چهره و رفتار زنان سختكوش و زحمتكش اصفهان تبلور مي يابد.
«فرش باد» در نگاه اول فيلمي پرشخصيت و حتي گاه آشفته و شلوغ به نظر مي رسد اما كمال تبريزي و فيلمنامه نويس اش، محمد سليماني ، از پس اين ازدحام شخصيت برمي آيند و مي توانند يكايك شان را در جايگاهي سنجيده و پذيرفتني بنشانند و براساس موقعيت شان، موضوع را به شاخه هاي فرعي نيز گسترش دهند. براي مثال شخصيت حاج آقا مرادخان به عنوان نمونه اي از آدمهاي ثروت اندوز و مال پرست اين روزگار دون پرور، فصلي مستقل در حاشيه ماجراي اصلي به نمايش مي گذارد. او تجسم تمام عيار نوكيسه هاي ناخن خشكي است كه همه چيز را با ترازوي ناميزان منفعت طلبي مي سنجد. او بي هيچ پروايي بر ميراث فرهنگي لگد مي كوبد و سودايي جز بناكردن دكاني سودآور، روي ويرانه هاي يادگار نياكان يك ملت در سرنمي پروراند. براي مرادخان و همتايانش، ماندگاري و جاودانگي يعني تقويت نيروي جواني و كام جويي بيشتر از لذات و شهوات ... با اين همه كمال تبريزي، چهره اين شخصيت را به رنگ نفرت نمي آلايد تا حس كينه در تماشاگر برانگيزد. بلكه زير سايه طنز و شوخي او را به باد انتقاد مي گيرد. چون درواقع، چنين موجوداتي محصول شرايط ناهنجار اجتماعي هستند و اگر ميدان يكه تازي نداشته باشند، بي ترديد از صحنه جامعه كنار خواهندرفت.
 
ماجراي عشق بي پيرايه دو نوجوان، روزبه (فريد احمدجو) و ساكورا (ميوياكي يو)، قصه ديگري است كه در حاشيه «فرش باد» شكل مي گيرد و رفته رفته ، به كانون توجه تماشاگر راه مي يابد و سرانجام با قصه اصلي پيوند مي خورد. مي توان رابطه عاطفي اين دو نوجوان را نمودار مثالي معاشرتي اصيل دانست كه دور از مناسبات كاسبكارانه و بده بستانهاي سوداگرانه به ثمر مي رسد و درگير ودار شرايط موجود، ناشناخته مي ماند. اگر دلبستگي ساكورا و روزبه را كنايه اي از نگرش آرماني فيلمساز پيرامون رابطه دو ملت بدانيم، شايد به جوهره انديشه كمال تبريزي نزديكتر شويم. عشق نافرجامي كه خاطره اش، همچون دو نقطه رنگ، ميان نقش هاي رنگارنگ فرش، به هر چشمي نمي آيد اما سرشار از عطوفت انساني است. تأكيد دوربين با زوم طولاني و ديزالو كامل كننده بر آن دو نقطه رنگ (درنماي پاياني) نگاه شخصي كمال تبريزي را به اهميت چنين رابطه اي آشكار مي كند. رابطه اي برآمده از سرشت زندگي و ناهمرنگ با هرآنچه رنگ تعلقات ريالي و دلاري دارد. حتي اگر عامل ساخته شدن فيلمي چون «فرش باد» باشد! وجه سوداگرانه اين رابطه را در دوستي و صميميت اكبر (رضا كيانيان) و ماكاتو (تاكا اكي اينو) مي بينيم. آنها از نخستين لحظه ديدار، خيلي زود، سرپول باهم چانه مي زنند و بيشتر در پي كسب و كار و تجارت اند تا رونق بازار فرهنگ. به هرحال از درون چنين مناسباتي، فرآورده هاي فرهنگي كه دستاورد مردم عادي است، سربر مي آورند و در گذرگاه زمان، ماندگار مي شوند. زيرا پديدآورندگانشان، روح خود را به تاروپود حاصل كارشان گره مي زنند. وقتي دوربين بافندگان را هنگام كار از پشت تارهاي دار قالي به تصوير مي كشند، در آميختن اثر و خالق اثر معنا مي گيرد.
«فرش باد» در شكل و ساختار، همان قدر پيچيده به نظر مي رسدكه طرح نقش و نگار يك فرش، فيلم پر از ايده هاي متنوع اما متناسب با مضموني واحد است. گاه همراه ذهن خيال پرداز شخصيتي به ژاپن مي رود و با نگاهي به تابلوي آبرنگ روي ديوار اتاق، سوي ميدان نقش جهان بازمي گردد. آدمهاي جوراجور با خلق و خو و منش و رفتار متفاوت مي آيند و مي روند و هريك به فراخور حال گوشه اي از قاب تصوير زندگي را نقش مي زنند، همان گونه كه براي بافته شدن فرش مايه مي گذارند مثل آن مرد سپيدموي خاطر خواه ماه باجي كه نخ تن پوش اش، زينت نقش فرش مي شود و ... سرانجام، آنچه از اين همه گوناگوني در ذهن و حس من تماشاگر مي ماند خاطره عشق و ناكامي، بيم و اميد، حسرت و آرزو، يأس و ايمان، آزمندي و ايثار و همه دلمشغولي هايي است كه خواه ناخواه به زندگي جلوه واقعي مي دهند و از آنها گريزي نيست.
حضور پربار و موفق بازيگران، اعم از حرفه اي و غيرحرفه اي، تصويربرداري مسلط دوربين پرتحرك و تصاوير شارپ (احياناً سهم مؤثر لابراتوارچي هاي ژاپني را نبايد ناديده گرفت) و موسيقي گوش نواز مناسب، ديگر عناصري هستند كه به فيلم جذابيت مي بخشند. و مخلص كلام؛ «فرش باد» قصه جاودانه شدن تصوير خيال هنرمندي است كه فاصله زندگي تا مرگ را در چند قدم مي پيمايد تا مرگش انگيزه اي براي زنده ماندن آن تصوير خيال باشد و تصوير خيالش بر شكوه مراسم آييني يك ملت بيفزايد. در چشم انداز فصل پاياني، فيلم ما را به تماشاي آييني اجتماعي در بزرگداشت يكي از اعياد ملي و مذهبي مردم ژاپن مي برد. آيين يادشده هر پيام و محتوايي داشته باشد. مهم نيست. آنچه مايه شكوه و عظمت اش مي شود جلوه خيره كننده نقش ها و تنديس هاي ساخته دست هنرمندان بومي و سنتي است و بي ترديد هريك يادگار خاطره اي از زندگي ... مثل همان فرشي كه خاطره آرزوي ناكام كينوئه ژاپني، سختكوشي زنان و مردان بافنده اصفهاني و عشق بي آلايش روزبه و ساكوراي نوجوان را تنيده بر تار و پود خود دارد.
تهماسب صلح جو
 
 
 
موقع ديدن فيلم «فرش باد» بايد صبر كنيد و صير كنيد و صبر كنيد، اما بيست دقيقه اولش كه گذشت، آن وقت خواهيد فهميد كه صبرتان به اجرش مي ارزيد.
فيلم كمال تبريزي البته روي كاغذ و با برآورده‌هاي معمول، بايد فيلم خيلي بدي از كار درآمده باشد و چشم‌تان روز بد نبيند، يكي از اين عشق‌هاي دختر پسري، به سبك آثار مجيد مجيدي هم درش وجود دارد. ولي تبريزي به شكل شگفت‌انگيزي از همه اين دام‌ها فرار كرده و فيلم شاد و سرخوش و شنگولي ساخته كه برعكس بقيه فيلم‌هايي كه داستانشان درباره فرهنگ كشورهاي آسيايي و آداب و رسوم ايراني و احساسات لابد پاك و بي‌شيله‌پيله دوره نوجواني است تماشايش اصلاً كار سختي نيست.
«فرش باد» قرار است درباره قالي ايراني به عنوان يكي از مظاهر فرهنگ ما باشد و نكته اصلي اين‌جاست كه فيلمساز نه تنها توانسته اين بافته شدن قالي را به خوبي به عنوان چارچوب درام فيلمش به كار ببرد و از آن براي پيش بردن داستان اصلي استفاده كند، بلكه ساختار كلي فيلم را نيز همانند يك قالي طراحي كرده. پر از ريزه‌كاري، طراحي‌هاي موفق خيال‌انگيز و جزئياتي كه عمراً بتوانيد از اصل ماجرا كمتر به‌شان توجه كنيد.
و حالا برسم به اين نكته كه چنين جزئياتي، چقدر بامزه و واقعي و دم‌دست از كار در آمده‌اند.
(با اين مظاهر عرفاني عجيب و غريب و ارزش‌هاي فرهنگي موجود در فيلم‌هاي سينماي ايران، اين دم‌دست بودن ديگر به يك فضيلت اساسي تبديل شده) از پيژامه (يا همان "پيجامه")ي پاي كاسب خسيس اصفهاني تا پتوي مخملي كه دخترك ژاپني رويش بازي مي‌كند و حوض آبي كه تبريزي و فيلمبردارش حسن پويا، از انعكاس نور بر سطح آبش حسابي استفاده كرده‌اند. و فهرست كامل اين جزئيات مي‌تواند حجم فعلي اين يادداشت مرا به چند برابر برساند. به اين مي‌ماند كه كسي بخواهد درباره همه گره‌هاي يك قالي بنويسد.
به همه اين‌ها اضافه كنيد، جهان‌بيني جذاب و دلپذير و مهربان كمال تبريزي را كه بعد از فيلم محشرش «ليلي با من است» (۱۳۷۳)، هيچ‌وقت به اين حد از كمال روي پرده سينما جلوه‌گر نشده، به خصوص كه در اين فيلم به جنبه‌هاي ديگري از اين نوع نگرش به جهان هستي هم برمي‌خوريم. در «فرش باد» ما ايراني‌ها ديگر آن آدم‌هاي نازنيني نيستيم كه افتخارمان اين باشد که آن‌قدر خوبيم كه هيچ‌كس ديگري از هيچ مليت ديگري نمي‌فهمدمان. در «فرش باد» هم البته آدم‌هاي نازنيني به نظر مي‌رسيم، اما به‌خصوص به اين خاطر كه فرهنگ‌هاي ديگر را هم درك مي‌كنيم.
 
 
 
 
كارگردان: كمال تبريزي
نويسنده فيلمنامه: محمد سليماني
مدير فيلمبرداري: حسن پويا
تدوين: حسين زندباف
موسيقي: پيمان يزدانيان
طراح گريم: مجيد اسكندري، محبوبه اسكندري
طراح صحنه و لباس: مجيد ميرفخرايي
تهيه كننده: عليرضا شجاع‌نوري

بازيگران: رضا كيانيان، تاكااكي اينوكي، فريبا كامران، فربد احمدجو، ميو ياگي‌يو، هوشنگ حرير‌چيان، مريم بوباني و شيرين بينا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:55  توسط سید مصطفی میرمحمدی میبدی  |