عاشورا ...
حادثه ای که دو وجه داشت
وجهی سیاه و کدر و نیز صورتی زیبا و زلال
طفل کشی عطش کشتن یاران پسر فاطمه به اسارت بردن خانواده امام حسین و ... جلوه های تیره حادثه کربلاست
بخشش دشمنان تائب عزتمندی حسین و یارانش مبارزه برای حفظ اسلام و ... وجوه روشن و زیبای حادثه عاشوراست
ولی نمیدانم چرا بیشتر تمایل داریم سمت تاریک واقعه را بازگو کنیم
شاید به این دلیل که اشک آوری آن بیشتر است!
ولی مگر هدف ما اشک آوری است؟
چرا حادثه ای که اینقدر جلوه های حماسی و زیبا دارد را به حادثه ای تبدیل میکنیم که فقط مفهوم نفله شدگی را به ذهن متبادر می سازد؟
چه لزومی دارد تعداد تیرهاییکه به امام حسین خورد را به دروغ اینقدر زیاد نشان دهیم؟ اما به هدف و غایت اصلی امام نپردازیم
کاش در این ایام محرم بخاطر دوست داشتن امام حسین(ع) هم که شده ۳ جلد حماسه حسینی را مطالعه کنیم تا بفهمیم که واقعا چرا امام حسین تنها با ۷۲ یار به جنگ چند هزار جنگاور دشمن شتافت؟
یا علی
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 18:55  توسط سید مصطفی میرمحمدی میبدی
|
عزّت به عنوان يك خصلت متعالي نفساني و به معناي نفوذناپذير بودن، صلابت نفس، شكستناپذيري، مقهور عوامل بيروني نشدن، كرامت و والايي روح انساني، در مقابل واژة ذلّت قرار دارد كه به معناي تن به پستي و دنانت دادن، ستمپذيري، زير بار منّت رفتن و تحمّل سلطة باطل است.
از زيباترين خصلتها و روحيّاتي كه در عاشورا تجلّي نمود، جلوههاي گوناگون
‹‹ عزّت›› بود. دودمان بنياميّه ميخواستند ذلت بيعت با خويش را بر حسين ابن علي (ع) تحميل نمايند، ولي روح بلند حسين (ع) و يارانش اين ذلّت و فرومايگي را تحمّل ننمود و فرياد برآورد كه : ‹‹لا اعطيكم بيدي اعطاء الذليل›› هيچگاه همانند انسانهاي پست و ذليل، دست بيعت با شما نخواهم داد.
امام (ع) در يكي از شور انگيزترين سخنانش در كربلا فرمود: ‹‹الدّعي و ابن الدّعي قدر كزني بين اثنتين، بين السلّه و الذله، هيهات منا الذله›› يزيدبن معاويه مرا ميان كشتهشدن و ذلت مخيّر نمود، ولي من هرگز جانب ذلت و خواري را نميگيرم. بعد در ادامه فرمود: اين را خدا و رسول و دامان پاك عترت و نفوس باعزّت نميپذيرند. من هرگز اطاعت از ستمگران را بر شهادت عزّتبخش ترجيح نخواهم داد. به خدا قسم آنچه را از من ميخواهند، نخواهم پذيرفت (ذلت و خواري را) تا اينكه خدا را آغشته به خون خويش، ديدار نمايم.
اين سخن بلند و حياتبخش اوست كه در رجزخوانيهاي روز عاشورايش ميفرمود: ‹‹الموت اولي من ركوب العار››مرگ نزد من از ننگ و خواري برتر است. و باز ميفرمود:‹‹موت في عزّ خير من حياه في ذلّ››مرگ با عزت از زندگي همراه با ذلت برتر و بالاتر است. و در دعاهاي بلندشان به ما آموختند كه چگونه طلب عزت نماييم: ‹‹اللهم و في صدور الكافرين فعظّمني و في اعين المؤمنين فجلّلني و في نفسي و اهل بيتي فذللّني›› خداوندا مرا در نزد بيگانگان عظيم و عزّتمند و در نزد مؤمنين بزرگوار و در نزد خودم حقير و بدور از تكبّر گردان.
در دعاي روز عرفه، از فرزندش امام سجاد (ع) ميخوانيم: ‹‹ذللّني بين يديك و اعزّني عند خلقك، وارفعني بين عبادك…››
خدايا مرا نزد خودم حقير گردان؛ و نزد مردم عزيز گردان؛ و بين بندگان خود رفعت بخش.
در فرهنگ عاشورا آموختيم كه اگردستيابي به عزّت راهي جز مرگ و كشته شدن نداشته باشد، بايد اين راه را پيمود تا به ساحل شرافت و عزّت برسيم. لذا امام (ع) پس از برخورد با سپاه حرّ فرمود: ‹‹ من از مرگ، باكي ندارم، مرگ راحتترين راه براي رسيدن به عزت است. مرگ با عزت، حيات ابدي است؛ و زندگي ذلتبار، مرگ واقعي است. آيا مرا از مرگ ميترسانيد؟ چه خيال باطلي، هرگز از ترس مرگ، ظلم و ذلت را تحمل نميكنم. درود بر مرگ در راه خدا. شما با كشتن من نميتوانيد شكوه و عزت و شرافت مرا از بين ببريد. هيچ هراسي از مردن ندارم.››
امام حسين (ع) اين روحيّة زيباي عزتمند را به اصحاب و ياران و فرزندانش نيز منتقل نمود. لذا ميبينيم قاسم ابن الحسن در آن بيان زيبايش ميگويد: ‹‹وقتي زمامداران نظام ما افراد فاسدي همچون يزيد و ابن زياد باشند، در اين صورت مرگ براي من از عسل شيرينتر و زندگي با ستمگران مايه ننگ و خواري خواهدبود.››و برادرش عباس ابن علي پذيرفتن اماننامة ابن زياد را ننگ و ذلّت ابدي تلقي نموده و به شدّت ردّ مينمايد. در صورتي كه اگر ميپذيرفت جان سالم بدر ميبرد، فرياد برآورد: مرگت باد اي شمر! نفرين خدا بر تو و امام تو باد. از من ميخواهي كه زير بار ستم و ذلت تو بروم و از ياري امامم دست بردارم؟
امام (ع) در آخرين لحظات وداع نيز خطاب به كودكان خردسالش فرمود: ‹‹پس از من دشمن شما را اسير ميكند، ولي هرگز ذليل نميشويد. او شما را به اسارت ميبرد ولي نميتواند به ذلّت بكشاند؛ شما خاندان عزت، كرامت و شرافت هستيد›› و فرزندش امام سجاد (ع) در خطبة آتشين شام خطاب به رژيم بنياميه فرمود: ‹‹اي يزيد! خيال كردهاي با اسير گرفتن ما و به اين سو و آن سو كشيدنمان، ما خوار و ذليل شدهايم و تو عزيز و شريف گشتهاي؟! به خدا قسم نه ياد ما محو ميشود؛ و نه وحي ما ميميرد؛ و نه ننگ اين حادثه از دامان تو پاك ميگردد››.
يكي از درسهاي حياتبخش عاشورايي اين است كه: هم فرد مسلمان بايد عزيز زندگي كند و هم جامعه اسلامي بايد با عزت و سربلندي به پيش برود. عزّت فردي را خود فرد بايد پاسداري نمايد و عزّت اجتماعي را در درجة نخست حاكمان و زمامداران جامعه بايد حفظ نمايند. در تفكّر عاشورايي، نه فرد حق دارد عزت و آقايي خود را بفروشد و زير بار حقارت و ذلّت برود و نه جامعه. فلسفة جهاد در اسلام همانا حفظ عزّت جامعة اسلامي است. (جعل الله الجهاد عزّاً للاسلام)و يكي از فلسفههاي دعا و نيايش نيز براي حراست از عزّت و آبروست، تا از غير خدا طلب نكينم و همة حوائج و نيازهايمان را تنها از خداوند مطالبه نماييم. (اطلبوا الحوائج بعزّه الانفس).
جمعي از اصحاب خدمت رسول گرامي اسلام عرض نمودند: بهشت را براي ما ضمانت نما، فرمود: ‹‹ان لا تسأل الناس شيئاً››به شرط اينكه هيچگاه دست نياز به سوي مردم دراز نكنيد و عزت و كرامت نفس خود را از دست ندهيد.
رسول اكرم (ص) هنگامي كه سوار بر مركب بود، هرگز اجازه نميداد كسي پياده پشت سرش حركت نمايد و اينرا نوعي تحقير نفس بحساب ميآورد.
در تفكر اسلامي هر چيزي كه زمينهساز ذلت ميشود مورد نهي قرار گرفته است. امام سجاد (ع) ميفرمايد: ‹‹ما احب انّ لي بذلّ نفسي حمر النّعم›› دوست ندارم داراي شتران سرخ مو (ثروت كلان) باشم ولي در برابر تحصيل آن لحظهاي تن به ذلت بدهم.
در تفكر حسيني، شكستي كه براي دستيابي به عزّت باشد، شكست نيست، بلكه پيروزي واقعي است. لذا در روز عاشورا ميفرمايد:… و ان نغلب فغير مغلبينا›› اگر شكست بخوريم و كشته شويم، هرگز شكست نخوردهايم، در اين راه ما را شكستي نيست.
آن آموزگار بزرگ عزّت و افتخار در اولين خطبهاي كه هنگام ورود به كربلا ايراد نمود، چنين فرمود: ‹‹ فانّي لا اري الموت الّا سعاده و الحيوه مع الظالمين الّا برما››من مرگ را جز سعادت و خوشبختي نميدانم و زندگي با ستمكاران را جز ملامت و نكبت و بدبختي نميبينم. او مرگ با عزّت را زندگي واقعي ميديد و زندگي با ذلت را مرگ و نابودي ميدانست
ابن ابي الحديد معتزلي ميگويد: حسين (ع) چون نميخواست تن به ذلت بدهد و ميدانست كه ابن زياد اگر هم او را نكشد، به خواري و ذلّتش خواهد كشاند، شهادت را بر چنين زندگي برگزيد. او شخصيّتي بود كه ستمپذيري را ننگ و عار ميدانست.
حديث عزّتمندي و شرافت مداري حسين ابن علي (ع) از آغاز نهضت كربلا تا پايانش اين بود كه ميفرمود: ‹‹ و انّه لا اعطي الدنيّه من نفسي ابداً›› من هرگز تن به ذلت نخواهم داد و زير بار پستي نخواهم رفت.
از اشعار حماسهآفريني كه همواره زمزمة زير لب آن برترين نمونه عزّت و شرف تاريخ بشريّت بود. اين سرودة بلند بود كه ميفرمود:
و ان تكن الا بدان للموت انشئت
فقتل امرئي بالسيف في الله افضل
اقـــّدم نفسي لا اريـد بقــاء هـا
لتقلي خميساً في الهيــاج عرمرها
اگر بدنهاي انسانها براي مرگ و مردن آفريده شد، پس كشته شدن انسان با شمشير در راه خدا برتر و شرافتمندانهتر است. من جان خود را فدا ميكنم و ماندن را نميخواهم و بزودي در نبردي سخت با خصمي بزرگ به مقابله خواهم پرداخت.
اين جملات و اشعار، اوج عزتمندي پيشواي بزرگ شيعه را ميرساند كه با كشته شدنش به شيعيانش آموخت كه فلسفة زندگي و حيات چيست و پيروزي نهايي از آن كيست؟
شيعة حسين ابن علي (ع) بايد معناي مرگ و زندگي را از مولايش بياموزد كه، چگونه وقتي لشكر ابن زياد راه را بر كاروان آنحضرت بست، و او را به مرگ تهديد نمود فرمود: ‹‹ ما اهون الموت علي سبيل نيل العزّ و احياء الحق، ليس الموت في سبيل العزّ الّا حياه خالد. و ليست الحياه مع الذل الّا الموت الذي لاحياه معه››
چگونه مرگ و مردني كه براي دستيابي به عزت و شرف و احياء دين باشد، راحت و سبكي است. مرگ در راه شرافت و عزت جز زندگي ابدي و جاويد نيست و زندگي همراه با خواري و ذلّت جز مرگ و فنا نيست.
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 18:37  توسط سید مصطفی میرمحمدی میبدی
|