علي منتظري
صفحه تلويزيون رژيم صهيونيستي، آن روز که در گزارشي اختصاصي تواناييهاي حزبالله لبنان را بررسي ميکرد، با حساسيتي خاص، چهار کارشناس امور استراتژيک و نظامي را در استوديوي تلويزيون اسرائيل و تني ديگر را از طريق ارتباط مستقيم در کار بررسي قدرت حزبالله لبنان، مشارکت داده بود. اين بحثهاي کارشناسي در حالي ارائه ميشد که ارتش اسرائيل، مانور نظامي هوايي ـ زميني و دريايي تدارک ديده بود و فرمانده ارتش و رئيس ستاد ارتش اسرائيل، از به دست گيري سرعت عمليات نظامي و بالاخره همه اقدامات پيشگيرانه و انتقال قدرت عمل به دست ارتش اسرائيل در جنوب لبنان سخن ميگفتند.
آنها حق داشتند از اين همه قدرت ارتش اسرائيل سخن بگويند زيرا بيش از شش سال بود که آنها از تواناييهاي به روز حزبالله لبنان بيخبر بودند و سازمان اطلاعات – امنيت ارتش اسرائيل از امکان عمليات جاسوسي عليه حزبالله بازمانده بود و حزبالله لبنان با تردستيهاي منحصر به فرد خويش و با استفاده از تجربيات سازمان آزاديبخش فلسطين در بيروت و ديگر سازمانهاي شبهنظامي دوران جنگهاي داخلي لبنان، توانسته بود حريم امنيتي خود را از هرگونه نفوذ تشکيلات جاسوسي اسرائيل، محفوظ نگه دارد.
اما به نظر ميرسيد يک چيز در آن روز که تقريبا به دو ماه پيش از عمليات حزبالله در جنوب لبنان (21/4/1385 ) بازميگردد براي اسرائيليها روشن بود و آن اينکه حزبالله لبنان به موشکهاي ميانبرد و دوربرد با قدرت پرتاب از 50 تا 120 کيلومتري مجهز است و ميتواند «حيفا» و حتي «تل آويو» را مورد هدف قرار دهد.
کارشناسان تلويزيون اسرائيل، آن روز از موشکهاي دور برد حزبالله تا شعاع 120 تا 150 کيلومتري حزبالله به نام «النازعات» ياد ميکردند. ارتش اسرائيل با اين همه منکر اين موضوع بود که حزبالله بتواند قدرت اداره امور و مديريت بحران را در صورت وقوع يک جنگ بعهده بگيرد اما کارشناسان ديگر اسرائيلي اين ادعاي ارتش اسرائيل را رد ميکردند و معتقد بودند که اگر حزبالله لبنان از اين قدرت موشکي برخوردار باشد به اين معني است که اين حزبالله خواهد بود که ميتواند اداره بحران را در صورت وقوع يک جنگ بر عهده گيرد، به ويژه آنکه حزبالله لبنان اکنون باتجربهترين و قويترين نيروهاي نظامي در قالب پارتيزانهاي قهار و آزموده و با تجربه را نيز دارد.
تلويزيون اسرائيل در همان روزها حتي ماکت تصويري موشکهاي فرضي حزبالله و اصابت آن به شهرهاي مختلف شمال اسرائيل تا تلآويو را نيز به نمايش در آورد اما فرمانده و رئيس ستاد ارتش اسرائيل باز هم منکر قدرت بازدارندگي حزبالله و يا توانايي آن در اداره بحران در يک برخورد نظامي را داشتند. اکنون مثل روز روشن است که اين اقدام تلويزيون اسرائيل يکي از مانورهاي رواني براي آغاز يک حمله بزرگ توسط اسرائيل به مواضع حزبالله در لبنان بوده است. اسرائيل اگر حتي يقين کافي به مسلح بودن حزبالله به موشکهاي دوربرد هم نمي داشت اما حداقل تاثير اين برنامه تلويزيوني اين بود که راه حمله اسرائيل به لبنان را در افکار عمومي داخلي اسرائيل فراهم ميکرد.
ارتش اسرائيل در همان روزها مست مانور نظامي خويش و اهداف از پيش تعيين شده اش بود که دبير کل حزبالله لبنان، سيدحسن نصرالله در نخستين نطق پس از حمله ارتش اسرائيل به لبنان، از آن ياد کرد اما به رسم امانتداري و برخورد صادقانه با نيروهايش و شهروندان لبناني و جهان عرب تاکيد کرد که آنها از طرح اسرائيل براي حمله به لبنان و ديگر اهداف مورد نظر اسرائيل بي خبر بوده اند طرحي که قرار بود در ماه نهم ميلادي سال جاري عملياتي شود. اين طرح يک طرح بسيار فراگير بود که در صورت مقايسه فقط قابل تشبيه به عمليات نظامي اسرائيل در جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل بود. و اما در جنگ شش روزه سال 1967، اسرائيل با چه نقطه قوتي توانست ارتش مصر و سوريه را درهم کوبد؟
«جمال عبدالناصر» رهبر فقيد مصر با هدف حمله پيشگيرانه به اسرائيل و تحقق برخي از اهداف از دست رفته جهان عرب، طرح وحدت با سوريه را در سال 1958 عملي و در بخش نظامي تلاش نمود با وحدت ستادي، راه يکي شدن دو ارتش مصر و سوريه را تحقق بخشد. ما در اين بحث هرگز به بخش قابل نقد اين طرح وارد نمي شويم و به همين بسنده ميکنيم که جمال عبدالناصر با همراهي فرماندهان جوان ارتش مصر و نيز فرماندهاني همچون «حافظ الاسد» در سوريه که يک فرمانده هوايي و خلباني ماهر قلمداد ميشد در انديشه يک جنگ فراگير با اسرائيل بود.

اما انديشه وحدت سه سال بعد؛ يعني در 1961 از هم فرو پاشيد با اين همه جمال عبد الناصر در مصر و در لباس رئيسجمهور مصر و حافظ الاسد در سوريه در سلک وزير دفاع همچنان انديشه ضربه و جنگ با اسرائيل را در فکر خود داشتند. اما همه اين افکار در مصر و سوريه، با يک عمليات بزرگ جاسوسي اسرائيل در دمشق از بين رفت و موجبات شکست سنگين مصر و سوريه پيش از آغاز جنگ عليه اسرائيل را فراهم نمود.
اين عمليات جاسوسي که از آغاز تا پايان هفت سال طول كشيد، توسط «ايلي کوهين» انجام شد که در سوريه با نام «کامل امين ثابت» شناخته ميشد و ارتش اسرائيل به پاس قدرداني از خدمات او، «ايلي کوهين» را پس از سال 1967 به يک قهرمان ملي در اسرائيل تبديل نمود. ايلي کوهين با نفوذ به عاليترين سلسله مراتب ارتش سوريه و دستيابي به اطلاعات مشترک مصر و سوريه به برنامه حمله به اسرائيل پي برده بود و آن را به اطلاع اسرائيل رسانده بود.

گفته ميشود، هنگامي که نيروهاي اطلاعات نظامي ارتش سوريه فرکانسهاي يک بيسيم را تا محل اقامت ايلي کوهين پيگيري کردند و پي بردند که اين فرکانسهاي راديويي از منزل کامل امين ثابت يا همان ايلي کوهين در قلب دمشق به خارج سوريه فرستاده ميشود، باز هم جرأت نکردند وارد منزل او شوند چرا که ميدانستند کامل امين ثابت (ايلي کوهين) چقدر به رهبران نظامي و سياسي سوريه نزديک است. آنها با کسب اجازه از فرماندهان عاليرتبه ارتش سوريه وارد منزل وي شدند و او را در حال ارسال پيام به اسرائيل بازداشت کردند.
عمليات جاسوسي ايلي کوهين در دوران رياستجمهوري «امين الحافظ» در سوريه صورت گرفته بود. امين الحافظ که پس از کودتاي افسران سوري در سال 1963 و استعفاي «لوي اتاسي» قدرت را به دست گرفته بود، پيش از سال 1963 به مدت يک سال و نيم در سلک ديپلماسي سفارت سوريه در بوينسآيرس در آرژانتين بود. در همين دوران بود که او با فردي به نام «کامل امين ثابت» که خود را يکي از مهاجران سوري به شدت عاشق وطن معرفي کرده بود، آشنا ميشود و همين آشنايي، دامن خود را تا قلب پايتخت سوريه ميکشاند تا ايلي کوهين اسرائيلي يکي از مهمترين عملياتهاي جاسوسي عليه اعراب را عملي سازد.
با آنکه ايلي کوهين در سال 1965 در ميدان «المرجه» دمشق به دار آويخته ميشود اما آثار عمليات جاسوسي وي همچنان تا پرده جنگ سوم اسرائيل عليه مصر و سوريه در سال 1967 باقي ماند و همين امر باعث گرديد تا در يک حمله برقآسا، تمامي قدرت هوايي اين دو کشور در پايگاههاي هوايي قاهره و دمشق و در حالي که هواپيماهاي نظامي بر روي باند و يا در آشيانه خود بودند، به کلي نابود شوند و بدين طريق راه ورود نيروي زميني ارتش اسرائيل با پوشش مطلق هوايي به بلنديهاي جولان و صحراي سينا فراهم و موجبات اشغال اين نقاط در مصر و سوريه فراهم شود.
اما اين بار و بر خلاف سال 1967 و در حالي که ارتش اسرائيل آماده حمله به:
- پايگاههاي حزبالله در جنوب لبنان
- پايگاههاي حزبالله در بقاع
- دفاتر حزبالله در بيروت
- دفاتر حماس و جهاد اسلامي در بيروت
-دفاتر حماس و جهاد اسلامي در اردوگاههاي فلسطيني در دمشق بود، به ناگاه با عمليات به اسارت گرفتن دو سربازش در جنوب لبنان توسط حزبالله مواجه شد. اسرائيل که در نقشه از پيش تعيين شدهاش ترور سيدحسن نصرالله و خالد مشعل (در قالب حمله به دفاتر حزبالله و حماس) را در سرلوحه عمليات نظامي خود قرار داده بود در يک عمل انجام شده قرار گرفت و براي حفظ حيثيت از دست رفتهاش، سياست نظامي «سرزمين سوخته» را در لبنان از سر گرفت و علاوه بر اهداف از پيش تعيين شده، مراکز شهري و زيربنايي لبنان و مردم بيگناه اين کشور را هدف گرفت.
اين بار برخلاف سال 1967 نه از ايلي کوهين خبري بود و نه از عمليات تجسس موفقيتآميز عليه حزبالله. همين امر باعث شد تا حملات اسرائيل، حملاتي کور باشد و تا کنون نه تنها نتوانسته گزندي به رهبران حزبالله بزند که حتي نتوانسته توان موشکي حزبالله را از بين ببرد اما در اين سو، حزبالله لبنان با تکيه بر توان اطلاعاتي و عملياتي خود توانسته است تا کنون بيش از سي نفر از جاسوسان اسرائيلي در بيروت و جنوب لبنان را شناسايي و دستگير کند. اين بار حزبالله لبنان با اطلاع دقيق از اهداف خود در اسرائيل توانست جنگ را به درون اسرائيل بکشاند و همان چيزي که ارتش اسرائيل از آن واهمه داشت را عملي کند و آن چيزي نبود و نيست جز «به دست گرفتن ابتکار عمل در ميدان جنگ».
اسرائيل برابر نقشههاي پيشين خود، پس از درهم کوبيدن حزبالله لبنان، اشغال زميني جنوب لبنان را در دستور کار خود داشت تا پس از آن، راه استقرار نيروهاي ناتو و يا چندمليتي را با همکاري آمريکا در جنوب لبنان فراهم و با خيال راحت از جنوب لبنان و مزارع شبعا عقبنشيني کند تا آنگاه آمريکا در يک مانور جديد ديپلماتيک، «طرحي نو» در اندازد که وزير خارجهاش در يک ناشيگري سادهلوحانه و عجولانه از آن به عنوان «خاورميانه جديد» نام برد و در حالي که اسرائيل به هيچيک از اهداف نظامي خود، دست نيافته است اما آمريکا در پي تحقق اهداف سياسياش بر آمده است.
اين در حالي است که به دنبال موج کشتار مردم عادي لبنان، بعيد به نظر ميرسد آمريکا بتواند سناريوي ناقص خود را در خاورميانه اجرا کند و حتي از هم اکنون ميتوان پيشداوري کرد که آمريکا به دنبال شکستهاي نظامي اسرائيل، توان اجراي قطعنامه 1559 را حتي با تکيه بر هم پيمانهاي لبناني و منطقهايش، ندارد.










